ورود به مباحث طلاق نیازبه بحث تخصصی، آموزشی، روانشناسی، علمی و مهم تر از آن آماری دارد. ممکن است در این میان افرادی بخواهند آن را به حوزه دین نیز وارد کنند اما در شناخت دلایل این امور باید بعد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را بررسی کرد.

وقتی در زندگی مشترک دو فرد به عدم تفاهم می‌رسد قطعا عوامل زیادی در آن نقش دارند، می‌تواند دربرگیرنده مسائل مالی و اقتصادی، اطرافیان، خانواده یا شرایط اجتماعی باشد. فرد در آن زمان می‌بیند با تنها زندگی کردن می‌تواند زندگی بهتر و راحت‌تری داشته باشد و تصمیم به طلاق می‌گیرد.

زندگی اجتماعی برای فرد هزار و یک مشکل به وجود می‌آورد و رابطه پنهانی یکی از آنان است و اگر در آن بحث دین به میان آورده شود، مناسب نیست. شاید یکی از مهم ترین دلایلی که منجر به طلاق در کشور ما می‌شود، عدم شناخت زوج از یکدیگر هست و در این میان اگر رابطه دیگری نیز شکل می‌گیرد از همین شناخت کم شروع می‌شود. فرد به دلیل شرایط اجتماعی و هنجارها نمی‌تواند حرف خود را بزند و بگوید ما با یکدیگر نمی‌توانیم زندگی کنیم و شناختی از هم نداریم، اما از سوی دیگر نیاز به تخلیه روحی و عاطفی خود دارد در این حالت است که فرد ممکن است دست به روابط دیگری بزند و عمدتا می‌بینیم افراد برای اینکه دیگران را ناراحت نکنند، نشان می‌دهند زندگی خوبی دارند اما همین افراد که به نظر می‌رسد شاد و خوشحال هستند ناگهان مشخص می‌شود به عنوان مثال مرد دارای یک یا دو همسر دیگر است.

حال بعد از در نظر گرفتن چنین ابعادی و حل مشکلات فرهنگی و اجتماعی، می‌توان به مباحث دینی نیز پرداخت و به این بحث ورود کرد که آیا به عنوان مثال چندهمسری مردان با شرایط جامعه ما تطبیق دارد یا خیر . این امر خود نیاز به بررسی تاریخی دارد. اما قبل از هر صحبتی باید ریشه‌ها و پایه‌های اجتماعی و فرهنگی را از ابتدا مستحکم کرد و بعد مباحث دینی مربوط را مطرح کرد.