«وابستگی» و «کمسن بودن» مرد به زندگی مشترک پایان داد
زنی جوان در دادگاه گفت: همسرم بسیار به خانوادهاش وابسته است. امیدوارم با جداییمان فرصتی برای بزرگ شدن داشته باشد تا بتواند خودش برای زندگیاش تصمیم بگیرد.

زنی جوان در دادگاه گفت: همسرم بسیار به خانوادهاش وابسته است. امیدوارم با جداییمان فرصتی برای بزرگ شدن داشته باشد تا بتواند خودش برای زندگیاش تصمیم بگیرد.

زن جوان در دادگاه گفت: هنوز یکسالی نشده است که زندگی مشترکمان را شروع کردهایم اما اعتیاد شوهرم تمام آرزوهای من را به عنوان یک زن نقش بر آب کرده است.

مرد جوان در دادگاه گفت: بین من و همسرم فاصلهی عاطفی زیادی است و ما نمیتوانیم با این فاصله زیاد یکدیگر را درک کنیم، همچنین بیتفاوت بودن ما نسبت به یکدیگر باعث به وجود آمدن مشکلات زیادی در زندگیمان شده است.

زنی در دادگاه گفت: شوهرم چون 15 سال از من بزرگتر است، فکر میکند رفتارهای من بچگانه است و همیشه با داشتن چنین تفکری من را تحقیر کرده است؛ به طوری که اعتماد به نفسم را از دست دادهام. دیگر نمیتوانم با او زندگی کنم.

زنی در دادگاه گفت: همسرم ادعا میکند که آیندهنگر است در حالی که او زندگی الانمان را به کاممان زهر کرده است زیرا معتقد است که باید الان گرسنگی بکشیم و پولهایمان را پسانداز کنیم تا در آینده زندگی خوبی داشته باشیم.

دختر جوانی در دادگاه خانواده گفت: همه از من میخواهند که از درخواست جدایی خود انصراف دهم اما دروغگویی همسرم آنقدر غرور من را جریحهدار کرده است که دیگر نمیتوانم با او زندگی کنم.

زن جوان در دادگاه با بیان اینکه برای ادامه زندگی میخواهم به خارج از کشور بروم اما همسرم مخالف این موضوع است و اجازه رفتن به من را نمیدهد، گفت: میخواهم از شوهرم که فرد بدقول و دروغگویی است جدا شوم.

زنی در دادگاه خانواده گفت: همسرم طی دو سالی که با من زندگی میکند، آرامش را از من گرفته است چون از همان ابتدای زندگی مدام مشغول پذیرایی از مهمانان همسرم بودهام.

مردی در دادگاه گفت: وقتی وارد خانه میشوم احساس میکنم وارد میدان جنگ شدهام زیرا همسرم هیچگونه مسئولیتی در قبال مرتب بودن خانه ندارد و این موضوع مرا به شدت اذیت میکند.

زوجي جواني در دادگاه خانواده حضور يافتند و درخواست طلاق توافقي خود را به رييس دادگاه ارائه كردند.

زن جواني در دادگاه خانواده با بيان اينكه آنقدر براي ادامه تحصيل سختي كشيدهام كه حاضر نيستم در آينده خانهدار باشم، گفت: با به دنيا آمدن پسرم ديگر شوهرم اجازه نميدهد به كارم ادامه دهم، در حالي كه او از ابتدا ميدانست كه اين كار چقدر برايم اهميت دارد به همين دليل خواهان جدايي از شوهرم هستم.

مردي كه در دادگاه خانواده تقاضاي طلاق كرده بود، گفت: از همان ابتدای زندگی، همسرم خیلی به خرافات اعتقاد داشت و همیشه کوچکترین حوادث خوب و بد زندگي را به امور ماوراء الطبیعه نسبت میداد.

زن ميانسالي در دادگاه گفت: بعد از گذشت 36 سال از زندگيمان شوهرم با ازدواج مجددش همه چيز را نابود كرد و تمام زحمتها و محبتهاي من را در اين چند سال ناديده گرفت.

زن جواني در دادگاه گفت: شوهرم آنقدر خسيس است كه وقتي من يا دخترم بيمار ميشويم حاضر نميشود ما را به دكتر ببرد، زيرا ميترسد هزينههاي درمان زياد شود.

زني در دادگاه گفت: شوهرم اعتياد دارد و اعتياد او ممكن است به آينده پسرمان لطمه وارد كند، به همين دليل براي تضمين آينده فرزندم خواهان جدايي هستم.

مرد جوان كه از دخالتهاي خانواده همسرش عصباني و ناراحت بود تنها راهحل براي اين موضوع را جدايي ميدانست، در حالي كه همسرش مدعي بود خانوادهاش اگر حرفي ميزنند بر مبناي دخالت نيست بلكه تنها هدفشان دلسوزي است.

زني در دادگاه خانواده گفت: مدت یک سال است که ازدواج کردهام و در این مدت برای انجام هرکار کوچکی باید به تمامی اعضای خانواده همسرم جواب پس بدهم، وقتی هم از شوهرم گلایه میکنم میگوید ما تازه در اول زندگی هستیم و نیاز به مشورت و راهنمایی داریم.

مرد جوان كه از دخالتهاي خانواده همسرش عصباني و ناراحت بود تنها راهحل براي اين موضوع را جدايي ميدانست، در حالي كه همسرش مدعي بود خانوادهاش اگر حرفي ميزنند بر مبناي دخالت نيست بلكه تنها هدفشان دلسوزي است.

زوج جواني كه مدعي بودند بدون هيچگونه شناختي از يكديگر تصميم به ازدواج با هم گرفتهاند و در ابتداي زندگي تنها شيفته ظاهر هم شده بودند، به صورت توافقي از يكديگر جدا شدند.

زني در دادگاه خانواده گفت: سكونت در طبقه دوم خانه پدرشوهرم مهمترين علت طلاق من است، به گونهاي كه در طول 6 سالی که با همسرم زندگی میکنم همواره بر سر اين مساله بحث داشتهايم.

زن جوان در دادگاه گفت: شوهرم عضو خانوادهاي با سطح بالايي از فرهنگ و تحصيلات است اما رفتارهايش به گونهاي است كه گويي با خانوادهاش نسبتي ندارد. خانوادهاش نيز براي جدايي، حامي من هستند.

مردي در دادگاه گفت: همسرم آنقدر عصبي و بداخلاق است كه مهر و محبت، ديگر جايي در منزلمان ندارد و تندخويي او باعث شده فرزندانم جرات نكنند با مادرشان حرف بزنند.
زوج جواني در دادگاه خانواده حضور يافتند و مرد جوان درخواست جدايي از همسرش را به قاضي ارائه كرد. اين مرد كه 32 سال سن داشت خطاب به قاضي گفت: همسرم فرد بسيار عصبي و بداخلاقي است، او هميشه در خانه با فرزندانمان با تندخويي صحبت ميكند، به گونهاي كه آنها ديگر جرات حرف زدن با مادرشان را ندارند.

زن جوان در دادگاه گفت: خواهر شوهرم به خود اجازه ميدهد در خصوصيترين موضوعات زندگيمان دخالت كند، و شوهرم نيز دخالتهاي او را دلسوزي براي زندگيمان تلقي ميكند، ديگر نميخواهم خواهر شوهرم براي زندگيام تصميم بگيرد.
زن جواني در دادگاه خانواده حضور يافت و درخواست جدايي از شوهرش را به قاضي دادگاه ارائه كرد، اين زن جوان كه 28 سال سن داشت، خطاب به قاضي اظهاركرد: به شوهرم علاقه زيادي دارم، اما دخالتهاي بيجاي خواهر شوهرم باعث شده است كه به علاقه و زندگيام پشت پا بزنم.

زن جواني در دادگاه گفت: نميخواهم پسرم قرباني اعتياد پدرش شود، ميخواهم از شوهر معتادم جدا شوم تا به آرامش برسم.
زن جواني در دادگاه حاضر شد و درخواست جدايي از شوهرش را به قاضي دادگاه ارائه كرد. اين زن كه 29 سال سن داشت با بيان اينكه «اعتياد شوهرم باعث از هم پاشيدن زندگيمان شده است» اظهاركرد: قبل از اينكه زندگي مشتركمان را شروع كنيم در يك اداره خصوصي مشغول به كار بودم، اما شوهرم خواست به محض اينكه زندگيمان را شروع كرديم از كارم استعفا دهم.

مرد جوان در دادگاه گفت: زندگيمان از نظر ديگران آنقدر مطلوب است كه فكر ميكنند جدايي ما يك شوخي است در حاليكه اين فقط ظاهر زندگيمان است و در اصل مشكلات زيادي را در اين سالها تحمل كردهايم.
اين زوج با حضور در دادگاه خانواده در حالي كه با آرامش درخواست طلاق توافقي خود را به رييس دادگاه تسليم ميكردند، به تشريح دلايل خود براي جدايي پرداختند.
مرد جوان اظهار كرد: از همان ابتدا كه با يكديگر آشنا شديم، تصميم گرفتيم با وجود تمامي مشكلاتي كه در انتظارمان است، ظاهر زندگيمان به گونهاي باشد كه ديگران تصور كنند ما هميشه خوشبختيم.

اعتياد و اهميت ندادن همسر به زندگي، براي زن ميانسال شرايطي را ايجاد كرده كه به گفتهي خودش او را مجبور كرده است در دادگاه خانواده حاضر شده و تقاضاي طلاق كند.
زن ميانسالي در دادگاه خانواده حضور يافت و درخواست جدايي از شوهرش را به قاضي دادگاه ارائه كرد.
اين زن كه 48 سال سن داشت، خطاب به قاضي گفت: 27 سال از ازدواجمان ميگذرد و اي كاش هيچ وقت ازدواج نميكردم كه بخواهم بعد از اين همه سال از شوهرم جدا شوم. تمام آرزوهاي من از يك زندگي مشترك بر باد رفته است.

زن ميانسالي در دادگاه گفت: شوهرم اهل سفر و خوشگذراني با دوستانش است و علاقه داشت من، مانند او باشم در حالي كه خانواده من اهميت بيشتري دارد. سي سال يكديگر را با اخلاقهاي متفاوت تحمل كرديم اما ديگر نميخواهيم سالهاي آخر عمرمان را به اجبار در كنار يكديگر سپري كنيم.
زوج ميانسالي در دادگاه خانواده حضور يافتند و درخواست طلاق توافقيشان را بعد از گذشت 30 سال زندگي مشترك به قاضي دادگاه ارائه دادند. مرد ميانسال بياعتنا به حضور همسرش خطاب به قاضي گفت: 25 سال داشتم كه با همسرم ازدواج كردم در آن دوران مانند جوانهاي امروزه وقتي براي آشنايي با يكديگر نداشتيم و فاصله ميان آشنايي تا ازدواجمان يك هفته بود.
زني در دادگاه خانواده گفت: شوهرم مانند سايه من را تعقيب ميكند و به من شك دارد. ميخواهم از او جدا شوم تا به اين زندگي وسواسي پايان دهم.
اين زن پس از ارائه دادخواست طلاق خود به قاضی دادگاه، ادامه داد: شوهرم به طور مرتب تلفن همراهم را بررسي ميكند و اجازه بيرون رفتن از خانه را به من نميدهد، حتی اجازه کوچکترین خرید در بيرون از خانه را ندارم، همه این کارها سبب شده تا دیگر نتوانم با این مرد شکاک ادامه زندگی دهم.
زني در دادگاه گفت: شوهرم هيچ ارادهاي از خود ندارد و هرچه خواهرش بگويد بدون معطلي قبول ميكند، بارها اتفاق افتاده تنها به خواستهي خواهرش من را كتك زده است. به همين دليل خواهان جدايي هستم.
زن جواني در دادگاه خانواده حضور يافت و درخواست جدايي از شوهرش را به قاضي دادگاه ارائه كرد. زن جوان كه 37 ساله بود، خطاب به قاضي گفت: دليل اصلي حضور من در دادگاه و درخواست جدايي، خواهر شوهرم است زيرا دخالتهاي او باعث شده است كه به همه چيز حتي آينده پسرم پشت پا بزنم.
مردي در دادگاه گفت: همسرم با داد و فريادهايش آبروي مرا پيش همه برده است و ديگر نميخواهم با زني كه صدايش را روي من بلند ميكند، زندگي كنم.
مردي به دادگاه خانواده مراجعه كرد و درخواست جدايي از همسرش را به قاضي دادگاه ارائه كرد. او با اشاره به اينكه همسرم در مقابل همه آبرويم را برده است، گفت: او هميشه مقابل خانواده و ديگران شخصيت من را با فريادهايش زير سوال ميبرد و آن قدر شكاك است كه ديگر آبرويي برايم نمانده است.
زني در دادگاه گفت: اگر فرزندي نداشتم شايد ميتوانستم با اعتياد همسرم كنار بيايم اما نميتوانم نظارهگر افسردگي پسرم به دليل اعتياد و رفتارهاي پدرش باشم و به همين دليل خواهان طلاق هستم.
زن جواني در دادگاه خانواده حضور يافت و درخواست جدايي از شوهرش را به قاضي دادگاه ارايه كرد. زن جوان كه 31 سال سن داشت دليل درخواست جدايي از شوهرش را اعتياد او بيان كرد و گفت: شوهرم به مواد مخدر صنعتي اعتياد دارد و اعتيادش به مواد مخدر باعث شده است فرزندمان دچار افسردگي شديد شود.
زني در دادگاه با بيان اينكه نميتوانم براي خانواده شوهرم نوهاي به دنيا بياورم، صدور طلاق توافقي از شوهرش را خواستار شد.
زوج جواني در دادگاه خانواده حضور يافتند و درخواست طلاق توافقيشان را به قاضي دادگاه ارائه كردند، مرد جوان خطاب به قاضي گفت: 7 سال از شروع زندگي مان ميگذرد و در اين مدت مشكلات زيادي را براي در كنار هم بودن پشت سر گذاشتيم اما ديگر نميتوانيم به زندگي مشتركمان ادامه دهيم.
دختري جوان در دادگاه گفت: تفاوت فرهنگي موجود ميان خانوادههايمان باعث اختلافات شديد بين من و شوهرم شده است؛ اختلافي كه اجازه نميدهد حتي زندگيمان را شروع كنيم.
اين دختر جوان با حضور در دادگاه خانواده و ارائه دادخواست طلاق خطاب به قاضي گفت: هنوز زندگي مشتركمان را شروع نكردهايم و دوران عقدمان را سپري ميكنيم اما در همين دوران به اين نتيجه رسيدهام كه بايد از شوهرم جدا شوم.
زن جواني در دادگاه با بيان اينكه همسرش نفقه نميپردازد، جدايي از شوهرش را خواستار شد. او تاكيد داشت كه شوهرش وضع مالي خوبي دارد اما حق و حقوق قانونياش را نميدهد.
اين زن كه در دادگاه خانواده حضور يافته بود درخواست جدايي از شوهرش را به قاضي دادگاه ارائه كرد.
مرد جوان در دادگاه گفت: همسرم بر خلاف من بسيار جدي است و از خوشيهاي دنيا لذت نميبرد، او همه چيز را سخت تصور ميكند در حالي كه از نظر من زندگي دو روز است و بايد لذت كافي را از آن برد.
زوج جواني در دادگاه خانواده حضور يافتند و درخواست جدايي از يكديگر را به قاضي ارائه كردند. مرد جوان كه 36 سال سن داشت با بيان اين كه همسرم فرد بسيار عصباني و بداخلاقي است، خطاب به قاضي گفت: چهار سال از شروع زندگيمان ميگذرد و در اين مدت هيچ گاه احساس نكردم همسرم ميتواند چهره مهرباني هم داشته باشد.